رفته بودیم واسه داداشم خواستگاری دیدیم عروس نشسته خیلی ریلکس با شلوار لی و تیشرت.
مامانم تو گوشم گفت خوبه والا نه شرمی.. نه حیایی.. نه.. همینجوری داشت میگفت که عروس با چادر از آشپزخونه چایی به دست اومد سلام کرد!
هیچی دیگه فهمیدیم اون داداش عروس بود!!!
نظرات شما عزیزان:
نیوشا 

ساعت12:52---18 دی 1392
خییییییییییییلی باحال بود!!!!!!!.gif)
.gif)
خخخخخخخ باحال بود